پرستوی مهاجر

دلشکوه های یه دلگیر...

+ سیم آخر....

.....جایی وجود داره به نام "سیم آخر"......

من الان دقیقا همون جام...!!!

       بزنم بهش یا نه.........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خسته ام

خسته ام از جنس قلابی آدمها.......

هی فلانی ....      

               راهت را بگیر و برو،حوالی من توقف ممنوع است......

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ یلدای تلخ

امسال سومین سال غربتم بود وسومین یلدای تلخ.....

اما یلدای امسال یه جورایی زهرمار بود...خیلی بد

یه شب پراز دلتنگی و تنهایی... یه شروع که داشت با تلخی آغاز میشد اما بازم مثل دو سال قبل حافظ بود که به دادم رسید و آرومم کرد...

عاشق زمستونم ...امیدوارم که بتونم با این فصل سرد دوباره شاد همراه بشم....

زمستونتون شاد و رویایی...

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ دی ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ زندگی...

زندگی باغی است که با عشق باقی است.....

مشغول دل باش نه دل مشغول...

بیشتر غصه های ما از قصه های خیالی ماست....

پس بدان اگر فرهاد باشی!!!    همه چیز شیرین است....

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ دی ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ از شما میپرسم.....

بی خودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود... بی خودی حرص زدیم سهممان کم نشود    ما خدا را با خود سر دعوا بردیم....و قسمها خوردیم.... ما به هم بد کردیم...ما به هم بد گفتیم.... ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم.... و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم.... روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم....

از شما میپرسم ما که را گول زدیم؟؟؟؟؟؟؟؟

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ هیچکس...

 

هیچ کس تنهایی ام را حس نکرد...

 

لحظه های ویرانیم را حس نکرد

 

در تمام لحظه هایم هیچ کس خلوت تنهاییم را حس نکرد...

 

آسمان غم گرفته ام هیچگاه برکه طوفانیم را حس نکرد...

 

آن که سامان غزل هایم از اوست بی سر و سامانیم را حس نکرد...

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ مدادرنگی...

 

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفید...هیچ کسی به او کار نمی داد...همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}...یک شب که مداد رنگی ها...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند...مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشید...مهتاب کشید...و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او...با هیچ رنگی پر نشد

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ دلم برای تو تنگ است...

 

دلم برای تـــو تنگ است و یادگار نگاهت در عمق آرزو جاریست هنوز هم امید حضورت ، در آینه ها پیداست همیشه ، صفای وجودت ، کنــــار من خالیست هنوز هجوم خیالت به قلب من ماندست ، هنوز حضور تــــــــو در بی انتهای خیال من، باقیست

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ کاش می فهمیدی

کاش می فهمیدی...


کاش می دانستی

من سکوتم حرف است

حرف هایم حرف است

خنده هایم .... خنده هایم حرف است

کاش می دانستی

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم

کاش می دانستی

کاش می فهمیدی

کاش و صد کاش نمی ترسیدی

که مبادا دل من پیش دلت گیر کند

یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند

من کمی زودتر از خیلی دیر

مثل نور ، از شب چشم تو سفر خواهم کرد

تو نترس

سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد

کاش می دانستی

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست

تازه خواهی فهمید

مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست


 

اگر عمری باقی بود طوری از کنار زندگی خواهم گذشت که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل نا ماندگار بی درمان

 

...

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نمیتوانیم...

 

نمی‌توانیم کاری کنیم که مرغان غم بالای سر ما پرواز نکنند اما می‌توانیم نگذاریم که روی سر ما آشیانه بسازند." «ضرب‌المثل چینی

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ امرداد

 

امرداد نام پنجمین ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا امرتات ,در پهلوی امرداد و در فارسی امرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از سه جزء:

اول((ا))ادات نفی به معنی نه,دوم((مرتا)) به معنی مردنی,نیست و نابود شدنی و سوم تات که پسوند و دال بر مونث است. بنابر این امرداد یعنی بی مرگی و آسیب ندیدنی یا جاودانی. پس واژه ((مرداد))به غلط استعمال می شود.در ادبیات مزدیسنا امرداد یکی از امشاسپندان است که نگهبانی نباتات با اوست. در مزدیسنا شخص باید به صفات مشخصه پنج امشاسپند دیگر که عبارتند از :

نیک اندیشی,صلح و سازش,راستی و درستی,فروتنی و محبت به همنوع,تامین اسایش و امنیت بشر مجهز باشد تا به کمال مطلوب همه که از خصایص امرداد است نایل گردد.

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ اگر!!!!

 

 

 

اگر خواب آور است آهنگ بارانی که میبارد به بام تو / و گر انگیزه عشق است رقص شعله آتش به دیوار اتاق من / دو کودک بر جلو خان کدامین خانه با رویای اتش میکند تن گرم / سه کودک بر کدامین سنگ فرش سرد / و صد کودک به نمناک کدامین کوی / میان آفتاب و شب برآورده است دیواری ز خاکستر سحر، هر چند /دو کودک بر جلو خان سرایی مرده اند اکنون / سه کودک بر سریر سنگ فرش سرد /و صد کودک به خاک مرده ی مرطوب....

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ گاهی...

 

گاهی با یک نگاه میتونی با کسی که دوسش داری حرف

 

بزنی.گاهی سکوت بهترین جوابیه که میتونی بدی و گاهی جدا

 

شدن از کسی که خیلی دوسش داری بهترین کاریه که میتونی

 

انجامش بدی.بهترین کار....

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ مزن...

مزن دل شکسته ام شکسته تر نمی شود ...
ببین که چشم منتظر خسته ز در نمی شود ...
پر مکش از بام خیال مست من بمان مرو...
شب سیاه من از این سیاه تر نمی شود...


 

 

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ صدف خالی

بسترم

صدف خالی یک تنهایی است

و تو چون مروارید

گردن آویز کسان دیگری ! 

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ اینجا چراغی...

هرجا چراغی روشنه ، از ترس تنها بودنه

ای ترس تنهایی من ، اینجا چراغی روشنه

 

اینجا یکی از حس شب احساس وحشت میکنه

 

هر روز از فکر سکوت ، با کوه صحبت میکنه

 

جایی که من تنها شدم ، شب قبله گاه آخره

 

اینجا تو این حکم سکوت ، کابوس طولانی تره

 

من ماه میبینم هنوز ، این کور سوی روشنو

 

انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو

 

هرجا چراغی روشنه ...

 

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ٦:٠۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ قاصدک....

قاصدک ! 

 

هان ! چه خبر آوردی ؟

 

از کجا ؟ .. وز که خبر آوردی ؟

 

خوش خبر باشی .. اما ، ‌اما ؛

 

گرد بام و در من

 

- بی ثمر می گردی !

 

انتظار خبری نیست مرا .

 

- نه ز یاری ، نه ز دیار و دیاری ، باری !

 

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس ،

 

برو آنجا که تو را منتظرند ،

 

قاصدک !

 

در دل من ، همه کورند و کرند !

 

دست بردار ازین در وطن خویش غریب ..

 

قاصد تجربه های همه تلخ ؛

 

با دلم می گوید :

 

که دروغی تو ، دروغ ..

 

که فریبی تو ، فریب ..

 

قاصدک ! هان ! ولی ... آخر ... ای وای !

 

راستی ؛ آیا رفتی با باد ؟

 

با توام ، آی ! کجا رفتی ؟ آی !

 

راستی ؛ آیا جایی خبری هست هنوز ؟

 

مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟!

 

- در اجاقی - طمع شعله نمی بندم - خردک شرری هست هنوز ؟!

 

 

 

قاصدک !

 

ابرهای همه عالم شب و روز ،

 

در دلم می گریند.

 

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ٥:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ به او گفتم....

به او گفتم خواهی رفت؟

آیا مرا تنها خواهی گذاشت؟

هیچ نگفت!

دلم لرزید

اشکهایم بی اختیار ریخت!

مردد بود

کاش تردیدش به درازا میکشید...

اما!!!

تصمیمش را مدت ها بود که گرفته بود

در بهت و سکوت تنهایم گذاشت...

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ٥:٥٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ شیدایی...

میان ربناهای سحرهایت شدی شیدا....

مرا قدری ‘ فقط قدری دعا کن....

حلول ماه گذشت و بخشش و بخشایش بر عاشقان درگاهش پیشاپیش شادباش.

التماس دعا هوارتا.

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ٥:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ یوسف نیا....

یار من یوسف نیا اینجا کسی یعقوب نیست...

لحظه ای چشمانشان از دوریت مرطوب نیست...

ای گل زیبای من از غربتت اشکی نریز...

نازنین اینجا خدا هم پیششان محبوب نیست...

گرچه در هر جمعه ای زیبا دعایت میکنند...

بهترینم این دعاها جنسشان مرغوب نیست...

میلاد امید آخرین شادباش.خجالت

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تنهایی....

یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه میکردم،ترس تموم وجودم رو برداشت که شاید منم یه روز مثل اون تنها بشم...!!!!سریع از کنار مرداب دور شدم.حالا وقتی میبینم خودم مرداب شدم،دنبال یه نیلوفرم که از تنهایی نمیرم و حالا میفهمم که گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده...!!!!!!!لبخند

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ انتظار

روزهای انتظار چه عاشقانه مرا می شکند و تو چه سرد از من عبور می کنی؟؟؟

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ درد من...؟!

درد من حصار برکه نیست

درد من زیستن با ماهیانی است

که حتی فکر دریا به ذهنشان

خطور نکرده است...

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ زندگی.....

زندگی زمانی زیباست که آدمی بداند فکری بخاطرش در هیاهوست....

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ زندگی.....

زندگی زمانی زیباست که آدمی بداند فکری بخاطرش در هیاهوست....

 

 

نویسنده : پرستوی مهاجر ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد
تبلیغات پیامکی